|
ܓ ܓ حکایت ها و داستانهای آموزندهܓ ܓ |
خدا می داند، ولی ... موضوعات مرتبط: مذهبی [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 11:31 ] [ سید ناصر ]
[ ]
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد. پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت. وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد. فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟ شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!" عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد. گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید. اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت. حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند موضوعات مرتبط: عمومی [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 10:41 ] [ سید ناصر ]
[ ]
میشود از ته نگاههای یک انسان فهمید . چشمها همه چیز را لو میدهند. حتی عشقی را که در دلت پنهان کرده ای . دوستی یک معامله نیست و این همان حقیقتی است که از یادها رفته است کسانی که از دوستی به سود و زیان آن می اندیشند سودی از دوستی نخواهند برد
موضوعات مرتبط: عشق [ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 7:29 ] [ سید ناصر ]
[ ]
.اکثر ما آدمها ، تکرار میکنم ، اکثرِ ما ، از نظرِ ساختاری دارای سه قسمت هستیم. یک قسمت بیرونی ما است. مثل یک شیر ، قوی ، با جذبه و شکست نا پذیر جلوه میکنیم. غافل از اینکه در درون ما ( همان قسمت دوم) روباهی دم تکان میدهد که ترسو تر از یک بچه آهو ، با کوچکترین ناملایمتِ زندگی خیز بر میدارد و دست و پایش را گم میکند. قسمت سوم یک ضایعه کوچک در مغز ما است که بارزترین عملکردش هنگام سخن گفتن ماست و به دو گونه عمل میکند. زمانی که به وضوح حق با دیگری است و یا جایی که سخن در مورد مساله ای است که ما هیچ گونه ، هیچ گونه اطلاعی از آن نداریم ، این ضایعه به ما فرمان سخنوریهای آنچنانی میدهد ، مبادا مردم فکر کنند ما لال هستیم. زمانی دیگر هنگامی است که کسی یا کسانی دارند حقِ ما را پایمال میکنند و مکان ، مکانِ اعتراض و لحظه ، لحظه ی عصیان است که باز همان ضایعه به ما تشر میرود که " بنشین سر جات ، انقدر زر نزن "
با اینکه یکی؛ چند بار در گوشم گفت ، بنشین سر جات ، زر نزن ) موضوعات مرتبط: عمومی [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 12:53 ] [ سید ناصر ]
[ ]
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم . مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!! موضوعات مرتبط: عمومی [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 20:46 ] [ سید ناصر ]
[ ]
دستمال کاغذی به اشک گفت: موضوعات مرتبط: عشق [ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 8:13 ] [ سید ناصر ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |